تبليغاتX
زندگی من...
زندگی من...
فقط یک راه حل: نوشتن و نوشتن و نوشتن...

خلوت با حافظ
سلام.

چند شب پیش داشتم کتاب حافظی رو که از یه عزیز به من رسیده می خوندم.

اولِ کتاب تکه شعری از همون شخص نوشته شده.

کوتاه اما پر از حرف.

به یاد اون عزیز از دست رفته، تکه شعرش رو اینجا می نویسم:

***

گاهِ خلوت با حافظ،

بیگانه را راه مده

اما،

بیگانه نیست آنکه دلش،

به همسایگی دلت خوش نشسته است....

                                                                             غلامعباس د.

*** 

می بینمتون...

2 نوشته شده در   چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 1:46  توسط قاصدک| 
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی...

سلام.

آه!! وضعیت ثابت و دائم و تغییر ناپذیر من ظاهرا علاوه بر خودم داره حال شما رو هم به هم می زنه! این رو از نظرات شما فهمیدم...

اما چاره ای نیست....

همچنان نگاهم در امتداد دود نازک و سفید رنگ سیگار و گوشم در خلسه آواز شجریان غوطه ور است.

مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کار    ور نه مستوری و مستی همه کس نتوانند

یه مرور از من:

ساعت ۹ شب: از محل کارم به خونه اومدم.

ساعت ۱۰شب: خیلی خسته ام. گرسنه هم هستم. اه! چیزی برای خوردن پیدا میشه؟

ساعت ۱۱شب: سفره روزنامه ای خودم رو جمع می کنم. یه چیزی برای خوردن بود. خوردم.

ساعت ۱۱:۳۰ شب: یازدهمی رو هم خاموش کردم. یه نگاه توی پاکت سیگار، فقط ۹ نخ دیگه مونده.

ساعت ۱۲ شب: دیگه برنامه های تلویزیون تموم شده. بلند می شم. یه کم توی خونه راه میرم. شاید دارم فکر می کنم.

ساعت ۱۲:۳۰ بامداد: آه! خدایا ! با اینهمه خستگی چرا نمی خوابم؟ جوابی ندارم. میام سراغ کامپیوتر.

روشنش می کنم. کتابم رو بر می دارم، صفحه ۱۸. شروع می کنم به خوندن. دیشب فقط یک صفحه از این کتاب رو خوندم. البته تقریبا ۱۰ بار همون صفحه رو خوندمش. امان از عدم تمرکز... دوازدهمی رو روشن می کنم....

ساعت ۱:۳۰ بامداد: به صفحه مانیتور خیره شدم. اه! لعنتی! سایت بی بی سی هم که فیلتر شده.

میام سراغ وبلاگها... به شدت هوس چای کردم.... چه آوازی:

دوش دور از رویت ای جان، جانم از غم تاب داشت

ابر چشمم بر رخ از سودای تو سیلاب داشت

ساعت ۲ بامداد: یه لیوان چای داغی که روی میزمه احساس خوبی رو به من میده... یه جرعه از چای.... سیزدهمی هم روشن شد... صفحه ۱۹ رو شروع کردم...

ساعت ۳:۳۰ بامداد: خیلی گرمم شده... پنجره رو باز می کنم... کمی دقت... صدای مشاجره زن و مرد همسایه میاد.

ساعت ۴ بامداد: باید بخوابم.... کامپیوتر رو خاموش می کنم، چهاردهمی رو روشن... همه جا تاریک شده... میرم تو رخت خواب...

ساعت ۴:۳۰ بامداد: واای...خدا! خوابم نمی بره.... به صدای زن و مرد، ضجه دختر کوچیکی هم اضافه شده... بابا نه! تو رو خدا نه! مامان نرو... مامان....

ساعت ۵ بامداد: صدای بلندگوی مسجد به گوشم می خوره...نخیر! فایده نداره... بلند میشم... چراغ ها رو روشن نمی کنم اما کامپیوتر و پانزدهمی رو چرا... یادم به چای میوفته...

ساعت ۵:۳۰ بامداد: یه نگاه توی پاکت سیگار... فقط ۵ نخ دیگه مونده... هر چند تعدادش دستمه اما بازم نگاه می کنم.... چشمام می سوزه.... سرعت اینترنت خوب شده... مثل اینکه همه خوابیدن بجز من... شانزدهمی رو خاموش می کنم.... صدای آواز:

سرِ آن ندارد امشب که برآید آفتابی    چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی

ساعت ۶ صبح : احساس گرسنگی می کنم... یه چیزی برای خوردن جور میشه... میرم یه دوش بگیرم....

ساعت ۶:۳۰ صبح : خودم رو خشک می کنم... هفدهمی خیلی بهم چسبید.... بعد از حمام!... آه صورتم سوخت.... همیشه از اینکار خوشم میومده... حسابی با دست صورتم رو مالش می دم تا عطر به همه جاش برسه...

ساعت ۷ صبح : لباسم رو می پوشم... عطری رو که جدیدا خودم برای خودم خریدم میزنم... مغزم درست کار نمی کنه... هیژدهمی رو از کنار لبم به لبه زیر سیگاری تکیه        می دم....

ساعت ۷:۱۵ صبح : از خونه می زنم بیرون... ساعت ۸ کلاس دارم.... نوزدهمی رو قبل از سوار شدن به تاکسی خاموش می کنم....

سوار تاکسی می شم.... چشمام می سوزه... معده ام هم همینطور... واااای خدای من! ترافیک سنگین تر از اینه که من ۸ برسم سر کلاس.... نمی رسم... بیستمی رو یادم نیست کی کشیدم...

ساعت ۱۲ ظهر: حسابی بی حالم... از دانشگاه به سمت محل کارم حرکت می کنم.... پاکت جدید رو باز می کنم... ۲۰ تای دیگه....

توی راه به خودم می گم : ۵۱- ۵۲ - ۵۳ ...آره الان ۵۸ ساعته که نتونستم بخوابم.

یعنی امشب خوابم می بره؟.....

می بینمتون...

2 نوشته شده در   یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 0:36  توسط قاصدک| 
بچرخ...تندتر و تندتر
سلام.

واقعا نمی دونم چی بگم. فقط باید بگم متاسفم. برای هممون... انفجارهای اهواز... این راهش نیست... همه دارن راه غلط رو میرن... واقعا متاسفم.

حالا خودم...

دود تلخ و داغ سیگار به همراه نوای خیال انگیز شجریان.

 این وضعیت الان منه. نمی دونم خوب یا بد. نمی دونم...

مَده ای رفیق پندم که به کار در نبندم      تو میان ما ندانی که چه می رود نهانی

***

آهای زمین! کمی تندتر بگرد... برای چی ایستادی؟ چرا اینقدر کند راه میری؟

مگر نمی بینی ما زمستون رو دوست نداریم. به چی نگاه می کنی؟

چرا اینهمه از اینجا به خورشید نگاه می کنی؟

با تو هستم...

برگرد! برگرد و ببین! یه نگاه به ما بنداز. ببین حتی " سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت ".

ببین حتی نفسی که از سینه هامون در میاد - اگه دیگه نفسی باقی مونده باشه - مثل یه ابر تاریک جلوی چشممون می ایسته.

کمی اون طرف تر رو ببین. خوب نگاه کن...

اون پسرک داره از سرما " پشت در چون موج " می لرزه.

سرخی صورت اون دختر از محبت نیست، " گوش سرما برده است این".

 یه یادگاری از " سیلی سرد زمستان ".

گوش کن....می شنوی؟ باید بشنوی...

این صدای شادی و بزم نیست... این صدا " صحبت سرما و دندان است ".

آهای زمین! خوب ببین... " هوا بس ناجوانمردانه سرد است ".

دست بردار...

    تندتر بچرخ....

       تندتر وتندتر...

ما بهار را انتظار می کشیم....

                     بهار...بهار...بهار...

***

می بینمتون...

2 نوشته شده در   شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 0:37  توسط قاصدک| 
 
صفحه نخست
به من ایمیل بزن
آرشيو
درباره وبلاگ
زندگی...زندگی...زندگی....باید کمی فکر کنم....
وای بر من ..همچنان میسوزد این آتش...آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان.
وانچه دارد منظر و ایوان.


نوشته های قبلي
تیر 1388
اسفند 1387
تیر 1387
خرداد 1387
آبان 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
دی 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
پيوندها
استاد شجریان
  احمد شاملو
  علی حاتمی
  امرتات
  جورواجور
  نیلوفر
  زهرا...همش اوله
  نگار...سرزمین عجایب
  َ2تا سوگلی
  نا تمام ترین بهزاد
  مریم در جزر و مد
  عشق کجاست؟
  قاصدک سوته دل
  دست نوشته های یک عاشق
  افسانه پرنده همیشه آزاد
  بی خوابی
  مهرداد اردیبهشت
  تکه هایی از من
  حتي اگر بهار نيايد...
  الهه...زن روزهاي برفي
  کلاغی که هیچ وقت به خانه اش نرسید
  جامعه امروزی- امیر
  آخرین برگ- شیرین
  دلتنگی های یک کرم دندون
  حافظ نامه / رنگ دل
  چهره پنهان
  نازنین
  آشیانه شعر - ف.شیدا
 

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

ديجيتال کيوان

 
%%http://cheshmenoosh.persiangig.com/audio/dashtestani.wmat87.swf