تبليغاتX
زندگی من...
زندگی من...
فقط یک راه حل: نوشتن و نوشتن و نوشتن...

می خواهم بنویسم!

درحالیکه می خواهم بنویسم، آتشی در من بی تابی می کند؛ درست در وسط سینه ام، یا شاید کمی پایین تر، جای دقیقش را نمی دانم.

البته آتش نیست، آب است که روی آتش است. می قُلد، بخارش بلند می شود و با سوزاندن کتفم، از طریق گردنم به درون سرم و دستانم می ریزد.

از همه بیشتر وسط دستم را، همان جایی که مفصل آرنج است، می پَزد و بعد انگشت کوچکم را. کمی هم کف دستم را می سوزاند.

از پایین هم می رود. از جاهای جالبی عبور می کند و به پاهایم سرازیر می شود. پشت زانویم بیشتر از همه داغ می شود.

انگشتانم مثل دهانه دودکش یک دیگ بخار، یا شاید لوله یک توپ جنگی پس از شلیک یک گلوله داغ و بی رحم، همه آن داغی را از تنم خارج می کنند. نه اینکه خارج شود و دردش تمام، نه! بلکه با دردی مضاعف خارج می شود که به ماندنش راضی ترم تا رفتنش.

چه می خواستم بنویسم؟

2 نوشته شده در   شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 8:40  توسط قاصدک| 
 
صفحه نخست
به من ایمیل بزن
آرشيو
درباره وبلاگ
زندگی...زندگی...زندگی....باید کمی فکر کنم....
وای بر من ..همچنان میسوزد این آتش...آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان.
وانچه دارد منظر و ایوان.


نوشته های قبلي
تیر 1388
اسفند 1387
تیر 1387
خرداد 1387
آبان 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
دی 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
پيوندها
استاد شجریان
  احمد شاملو
  علی حاتمی
  امرتات
  جورواجور
  نیلوفر
  زهرا...همش اوله
  نگار...سرزمین عجایب
  َ2تا سوگلی
  نا تمام ترین بهزاد
  مریم در جزر و مد
  عشق کجاست؟
  قاصدک سوته دل
  دست نوشته های یک عاشق
  افسانه پرنده همیشه آزاد
  بی خوابی
  مهرداد اردیبهشت
  تکه هایی از من
  حتي اگر بهار نيايد...
  الهه...زن روزهاي برفي
  کلاغی که هیچ وقت به خانه اش نرسید
  جامعه امروزی- امیر
  آخرین برگ- شیرین
  دلتنگی های یک کرم دندون
  حافظ نامه / رنگ دل
  چهره پنهان
  نازنین
  آشیانه شعر - ف.شیدا
 

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

ديجيتال کيوان

 
%%http://cheshmenoosh.persiangig.com/audio/dashtestani.wmat87.swf